رسیده بود بلایی
دستهبندی شده در اوبونتو, روزمره, طنز در دی ۲۱م، ۱۳۸۶، ۶:۰۲ ب.ظ
از حال و هوای برفی و درسی و نکبتی که بیاییم بیرون می رسیم به برف! تنها چیزی که به برف نمیرسد و یخ نمیزند سیستم عامل قشنگ لینوکس است که در هر برههای از زمان در حال دفاع از حال و روز نزار کاربر خود میباشد و چون رزمندگان دلیر و جان بر کف حتی اگر ایرادی چیزی در رادیاتورش به دلیل ندانمکاری حقیری چون من پیدا شود با همت اهالی محترم و تلاش کاربر سریعآ رفع خطر میکند. مثلآ در هنگام نوشتن این مطلب من خودم با دستهای خودم layout فارسی کیبورد را از رده خارج کردم و به قول شاخ بچههای وبلاگستان که رسمآ به رتبههای بالای کنکور وردپرس دات کام رسیده است ماتحت زبان فارسی در اوبونتو را به دست مراجع قانونی سپردم. آما با اینکه حتی مهندسین امر و دوستان جان در تمامی میعادگاههای رفع مشکل اوبونتو از کاربری من در این سیستم عامل ابراز پشیمانی و ندامت کرده بودند و سینهزنان از اینکه مرا به جمع خود راه دادهاند، به سمت صفحهی ورود ویندوز رهنمونم میکردند من نشان دادم که ایرانی میتواند و پس از کلی سر و کله زدن با دم و دستگاههای اوبونتو و ترکاندن انواع سنگرهای امنیتی و غیرامنیتی به شیوهای انقلابی و ماندگار ایراد وارد کرده را رفع نمودم و مستحق دریافت یک ترمینال اختصاصی به نام خود شدم!
نامبرده دقیقآ متوجه است که خیلی از خوانندگان این مطلب کاملآ از مرحله پرت میباشند و نمیدانند که منظور نویسنده چیست اما برای روشن شدن قضیه به این نکته بسنده میکنم که بمبی را که من در ابونتو منفجر کردم حتی اگر ترکشش به ویندوز خورده بود مجبور میشدم تا از دوباره این مزدور اجنبی را بر سیستم، بدون حقوق و مزایا نصب کنم.
خیر سرم می خواستم از مزایای ویندوز و معایب ابونتو بنویسم که با گندی که وارد آمد مجبور شدم این مطلب کذا را بنویسم. اگر خدا بخواهد در آیندهای نزدیک یک مقایسهی دشمنشکن و خودفروخته میان دو غول عرصهی سیستم عامل یعنی لینوکس و ویندوز خواهم داشت.
پینوشت: از شیوهی خنثی کردن بمب نپرسید که خودم هم نفهمیدم چه شد!




دی ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۹:۵۳ ب.ظ
خسته نباشی مرد :)
تبریک میگم که خودت مشکل خودت رو حل کردی ، کمترین لطفش اینه که احساسی که بهت میده قابل ستایشه :)
پاسخ به این نظر