معجزه کن
دستهبندی شده در عاشقانه در مرداد ۱۰م، ۱۳۸۶، ۹:۰۱ ب.ظ
از این خوابآلودگی در جوهر خودنویس رهایی پیدا نمیکنم. تو را گم کردهام، نه اینجا، همهجا نیستی. نمنمک فراموشت میشوم. تکراری نیستی، همیشهای. وقتی تنفست میکنم و عطرت نیست نمیدانی چقدر دلتنگ است هوا، انگار که ابر باشد اما باران نبارد. هرچه ترانه و شعر به نامت هست، تویی. گوش میکنم. انگار تمام آهنگها تو را مینوازند و چقدر حسودی میکنند به من که چشمهایت را با لبانم بوسیدهام. بغض میآید و با بغضم باران میگیرد. ببین هنوز هم میتوانی معجزه کنی، میتوانی مرا حتی در خاطره دوباره خلق کنی. مرا بیافرین، معجزه کن.




مرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ب.ظ
تو را برای همیشه گم کرده ام…
پاسخ به این نظر
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۹ ب.ظ
عجب پست معرکه ای بود کیف کردم :)
پاسخ به این نظر
آبان ۲۲م, ۱۳۸۶ در ۳:۴۱ ب.ظ
قشنگههههههههههههههههههههه
پاسخ به این نظر