* به یاد عمران صلاحی
=============
شب که از نیمه گذشت
تو بودی و
سپیدی و
یک خواب
تو بودی و
مرگ در آستانه و
مهتاب
شب که از نیمه گذشت
تو بودی و
چشمان پر از اشک و
لبخند
تو بودی و
دوستان رفته و
بهشت.
شب که از نیمه گذشت
حکایت تو تمام بود
نوبت حکایت ما بود
و تو به زمزمه طعنه میزدی آخر
“ما که رفتیم،
این نیز بگذرد.”

*(این نیز بگذرد/پنجشنبه سیزدهم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج)