همزمان با تهران بر روی سیدی*
دستهبندی شده در سینما در شهریور ۴م، ۱۳۸۵، ۵:۱۶ ب.ظ
آتشبس را دو ماهی بود میخواستم ببینم آن هم در سینما اما فرصت نمیشد. در شهر خودم از سر بدشانسی روزی که خواستم به سینما بروم فیلم اکرانش تمام شده بود. توی دلم دوستم را کلی نفرین کردم که به خاطر او فیلم را در سینما از دست دادم. وقتی به تهران آمدم میدانستم که بالاخره فیلم را در سینما میبینم. دوستم میگفت غصه نخور همین روزا سیدیش میاد تو بازار. عجیب که در پیادهروهای تهران سیدیهای آتشبس با کیفیت بالا ریخت و پاش کپیرایت را برایم مسجل کرد.
از من اصرار بود که در سینما فیلم دلخواهم را ببینم و همه میگفتند بابا سیدیش که ریخته. راضیشان کردم و خود به سینمای درجهی سه و چهار هم راضی بودم. فیلم را دیدم و از ساخت قویاش لذت بردم از محمدرضا گلزار که بالاخره منتقدان بیشمار و بیرحمش را ساکت کرد. با دیالوگهایش خندیدم و فرهنگسازیش را ستودم گرچه هر فیلمی ایراداتی دارد اما آنقدر نقطهی قوت در این فیلم بود که نقاط ضعفش سکوت کنند.
برایم جالب بود فروش بالای فیلم با توجه به پخش غیرمجاز آن. مطمئنآ فرهنگ کپیرایت به زیبایی از بین رفته است چون میدانم قبلترها وجود داشته است. نمیشود گفت چه کسی مقصر است مردم فیلم را دوست دارند که میخرند و تماشایش میکنند. دیگر صبرش را هم ندارند که چند ماه دیگر به ویدیوکلوپها بیاید و کرایهاش کنند وقتی میبینند همزمان با سینما بر روی سیدی!
در مورد تمام فیلمها صادق است. مردم دیگر دل و دماغ سینما رفتن را ندارند اما میخواهند از سینما لذت ببرند آن هم درست در دورهی اکران فیلمها وقتی تلویزیون ملی خود حق کپیرایت سرش نمیشود و اندک فیلمهای دلخواهش را با بیشترین برش و سانسور نمایش میدهد. خواب سفید، کافه ترانزیت و خیلی دور، خیلی نزدیک را دیدید؟ تازه اینها فیلمهای مجاز تلویزیون بود.
فیلمسازان عزیز در این دوران تاریک کپیرایت که بیشتر تقصیرها گردن دولت است من از شما عذر میخواهم اگر گاهی وسوسه میشوم و فقط نامهای دستفروشها را مرور میکنم: آتشبس، ازدواج به سبک ایرانی، آفساید و …
یک چیز دیگر هم هست و آن لیست همشهری جوان در مورد پرفروشترین فیلمهای ایرانیست که منتشر کرده است. آماری که هیچ سند و مدرکی نمیتواند داشته باشد و همچنان هم نخواهد داشت میتوانیم فروش فیلمها را داشته باشیم و میدانیم که آتشبس رکورد مارمولک، کما و کلاهقرمزی و پسرخاله را شکسته است اما نمیتوانیم پرمخاطبترین و پرتماشاگرترین و محبوبترین فیلمها را داشته باشیم چون آمار همین تهرانمان دقیق نیست چه رسد به کل ایران. ضمن اینکه هیچ چیز سینمای ایران و هر صنعت دیگری روی روال استاندارد نیست راستی به جمع فروشها باید این سیدیها را هم اضافه کنید مطمئنآ وقتی کلاهقرمزی و عقابها روی پردهی سینما بود شاهکارهایی از این دست اگر بود هم خیلی ناچیز بود.
فقط میتوانم بگویم متاسفم برای سینمایی که به خاطر ندانمکاری فرهنگی عدهای خراب میشود این چیزی است که در کل فرهنگ و هنر اتفاق میافتد و به این دلیل است که مسندنشینان این کارهای فرهنگی را شغل نمیدانند و آن وقت فرهنگساز اهلبیتشان دست گل به آب میدهد.
راستی شما از بخشهای سینمایی تلویزیون خسته نشدید؟ آنقدر بعضی از فیلمها را نشان دادهاند که نوارهایش از فرسودگی پاره شده آخر تلویزیون آرشیو مناسبی ندارد در حالی که فیلمهای قدیمی آمریکایی با بالاترین کیفیت در دسترس است!
===========================
* به سبک “همزمان با تهران در شهرستانها”






شهریور ۱۴م, ۱۳۸۵ در ۲:۱۴ ب.ظ
ولی کلاه قرمزی چیز دیگه ای بود!…راستی لینکتون کردم.
پاسخ به این نظر
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۵ در ۴:۰۹ ب.ظ
نفرین کردن اصلا کار خوبی نیست . مخصوصا به کسی که حقش نیست. . به هم میرسیم.
پاسخ به این نظر