با شما تبعیدیانم،
راندگان از فردوس،
با
شمام، غرقه در فکر درست و نادرست.

این منم، آخرین بازمانده
از نسل ماقبل زمین
که شما را به اسارتش اعدام کرده‌اند.

گوش به فرمانم بسپارید،
نامردان! که شما به لهجه،
زن می‌خوانید،
بردگان‌اند اینجا، که به آتش نامردی خود می‌سوزند.

من مردم،
که به مردی خود می‌بالم.

آهای نامردان زیباروی وسوسه‌انگیز،

بپوشید، گیس‌های فریبنده‌تان را،
که در این زندان، مردان مثل ابر بارانند.

بپوشید، آن بالای بلندتان را،
که ترکیبتان عقل از سر مردان زمینی می‌رباید.

بپوشید برف‌گونه اندامتان را،
نکند مردان مرا، به آتش گناه فروبلعید.

و لب‌هایتان را فروبندید،
که صدایتان مرگ است.

مردانم، آسوده بیارامید،
تا که قانون، قانون من است.

بخوابید آرام،
با هر کس که می‌خواهید،
که نامردان به فرمان شمایند.

آخرین بازمانده پیشوای شماست…

(۳۱ شهریور ۱۳۸۴)